0
0

زندگینامه امی پوردی، دختری که تسلیم نشد و بدون پا قهرمان شد!

زندگینامه امی پوردی، قهرمان بدون پا!

زندگینامه امی پوردی، قهرمان بدون پا!

 

«اِمی پوردی»، نام دختری است که در خانواده ای معمولی به دنیا آمد و دوران کودکی و نوجوانی خوبی داشت. اِمی در شهر وگاس بزرگ شده بود، شهری که او در آن زندگی می کرد، یعنی وگاس بسیار گرم و بیابانی بود. برای همین  آخرهفته ها، به همراه خانواده اش به کوهستانی پر از برف برای تعطیلات می رفتند. آنجا بود که برای اولین بار، اسکی سواری را تجربه کرد. امی همانجا فهمید به اسکی سواری روی برف علاقه زیادی دارد.

اِمی عاشق برف شده بود و به همین دلیل تصمیم گرفت خوب درس بخواند تا در آینده به یکی از شهرهای سرد آمریکا مهاجرت کند تا بتواند در کوهستان، به اسکی سواری مشغول شود. البته در زمان تحصیلش، یک بار به همراه دوستانش اسنوبورد را امتحان کرد و فهمید که اسنوبورد سواری،  لذت بخش تر از اسکی سواری است. اِمی پوردی دختری پرانرژی و سرزنده بود که دوست داشت آزاد باشد و به دور دنیا سفر کند. او واقعا دلش می خواست در شهری پر از برف زندگی کند و روزهایش را به سفر و اسنوبورد سواری سپری کند.

بعد از تمام کردن دوران دبیرستان، امی تصمیم گرفت تا به عنوان ماساژور، مشغول به کار شود و پولش را پس انداز کند تا به رویایش یعنی اسنوبورد سواری برسد.

در آن سن، یک ماساژگر موفق بود که با دستانش، تنش و استرس را از بین می برد. به عنوان یک ماساژگر. این شغل به او، احساس آزادی و استقلال می داد. امی احساس موفقیت می کرد و این احساس را داشت که روی زندگی اش، کنترل کامل را دارد؛ اما قرار بود اتفاقی بزرگ در زندگی او رخ بدهد که برای همیشه مسیر زندگی اش را عوض کند!

 

یک اتفاق وحشتناک!

وقتی اِمی 19 ساله بود، روزی زودتر از محل کار به خانه برگشت؛ زیرا فکر می کرد که سرما خورده است. کمتر از ۲۴ ساعت بعد، او در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان بستری شده بود. پزشکان تشخیص دادند که او دچار مننژیت میکروبی شده است و شانس زنده ماندنش، کمتر از ۲ درصد است. مننژیت میکروبی، یک عفونت خونی ویروسی است که می تواند باعث مرگ شود. وضعیت سلامتی امی روز به روز وخیم تر می شد. در عرض دو ماه و نیم، او کلیه ها و طحال، شنوایی گوش چپ و هر دو پایش از زانو به پایین را از دست داد. همه زندگی اش در مدت کوتاهی فرو پاشید…

روز مرخص شدن امی از بیمارستان، والدینش او را با ویلچر بیرون آوردند. امی در آن زمان حس می کرد که مثل یه عروسک وصله پینه شده، دوباره به هم متصل شده است! او فکر می کرد که بدترین اتفاقی که ممکن بود برایش رخ داده… در واقع حس می کرد زندگی او و رویاهایش نیز تمام شده بود…

چند هفته بعد، پزشکان برای امی پاهای جدیدی ساختند. وقتی امی برای اولین بار پاهایش را دید، به پهنای صورت اشک می ریخت. زیرا ساق پاهاش از تکه های فلز تشکیل شده بود و برای قوزک پایش نیز از لوله استفاده کرده بودند! او آن پاهای چاق و زشت فلزی را پوشید و در ذهن به این فکر می کرد که: آیا رویای سفرش به دور دنیا همچنان امکان پذیر است؟ آیا با این پاها می تواند دوباره اسنوبورد سواری کند؟ آیا این پاهای خسته کننده دردآور به زندگی پر از ماجراجویی من کمکی می کنند؟

 

دوران ناامیدی امی

با این فکرها بود که امی از صمیم قلبش احساس ناامیدی کرد، بنابراین به اتاقش رفت و زیر رختخوابش دراز کشید. برای چند هفته روی تخت زندگی می کرد؛ زیرا دوست نداشت بلند شود و راه برود. او به معنای واقعی ضعیف شده بود؛ زیرا هر لحظه در حال فرار از واقعیت بود. با دیدن پاهای فلزی کنار تختش، امی مطمئن بود که کاملا از لحاظ بدنی و روحی خرد شده است… او دیگر چیزی برای از دست دادن نداشت، رویاهایش، پاهایش، شغلش و آینده اش را از دست داده بود.

خب، این داستان اِمی بود که بقیه عمرش را در افسردگی و روی تختخوابش گذراند و روز به روز غمگین تر از دیروزش شد و رویای اسنوبوردسواری را فراموش کرد!

ولی صبر کنید! داستان امی اینطور پیش نرفت!

همه چیز برای بازنده بودنش فراهم شده بود…

همه چیز را از دست داده بود…

با گذشته قابل مقایسه نبود و آینده مبهمی را پیش چشمانش می دید،

اما یک لحظه و یک تصمیم باعث شد که امی به زندگی برگردد…

 

تصمیم مهمی که زندگی امی را دگرگون کرد!

زندگی، گاهی اوقات به یک تار مو بند می شود، لحظه ای که باید تصمیم بگیریم که رویاهایمان را فراموش کنیم یا همچنان برای رسیدن به آنها بجنگیم….

لحظه ای که پاهایمان درد می گیرد، قلبمان تیر می کشد، اشک در چشمهایمان جمع می شود و نفس کشیدن برای ما سخت می شود… اما یادمان می افتد که ما از این زندگی چه می خواستیم؟

واقعا ما از زندگی چه می خواهیم؟ آرزوی بی نظیر شما چیست؟

آن رویایی که با فکر کردن به آن، تمام وجودتان گرم می شود و برای زندگی کردن مصمم تر می شوید؟

برای امی، آن رویا، اسنوبورد سواری بود…

 

شروع یک زندگی جسورانه!

چیزی که باعث شد امی از روی تخت بلند شود رویاهایش بود. او مجبور شد «امی» گذشته را رها کند تا «امی» جدید به دنیا بیاید. پذیرش شرایط جدید، همان چیزی بود که برای حرکت به جلو نیاز داشت

امی پوردی این روز را لحظه طلوعِ آفتاب زندگی اش می داند. او تصمیم گرفت دیگر به موانع و محدودیتها اجازه تسلط روی زندگی اش را ندهد و خودش، زندگی رویایی اش را بسازد. از اینجا به بعد، روحیه امی دیگر افسرده و ناامید نبود؛ بلکه روحیه ای قوی و پرانگیزه داشت.

بعضی وقتها می توان یک شرایط سخت و غیرقابل تحمل را به موضوعی بامزه تبدیل کرد تا تحملش برایمان راحت تر شود. امی همین کار را کرد. او متوجه شد که با وجود پاهای جدیدش، دیگر مجبور نیست 165 سانتی متر باشد و می تواند هرچقدر که دوست دارد بلندتر شود!

امی فهمید که اگر بخواهد، می تواند دوباره اسنوبورد سواری کند؛ بدون اینکه پاهایش یخ بزنند و از این بابت خوشحال بود!

او از خودش می پرسید: اگر زندگی من یک کتاب بود، و من نویسنده اش بودم، دوست داشتم داستانم چطور پیش برود؟ این سوال، زندگی او را برای همیشه تغییر داد.

از آن زمان، او شروع به خیال پردازی کرد و خودش را تصور می کرد که با وقار در حال راه رفتن است، تصور می کرد که به دور دنیا سفر می کند و در حال کمک به مردم دنیاست و از همه مهمتر، خودش را در حال اسنوبورد سواری می دید!

امی با تمام وجودش به رسیدن به رویاهایش باور داشت. او آن لحظات را حس می کرد؛ زمانی که باد روی صورتش می خورد، زمانی که از میان برفها می گذشت و در هنگام عبورش، درختان کاج را مشاهده می کرد. این تصاویر به قدری پرقدرت بودند که انگار دقیقا همین لحظه داشت اتفاق می افتاد.

 

 فصل جدیدی از زندگی امی پوردی

چند ماه بعد از تولد 21 سالگی اش، او روی اسنوبورد بود! البته اسنوبورد سواری برایش راحت نبود و باید یاد می گرفت چطور با یک جفت پای فلزی اسنوبورد سواری کند! در زندگی ما انسانها، معمولا همه چیز آنطور که انتظار داریم پیش نمی روند. برای امی نیز همین طور بود. بارها اتفاق افتاد که در هنگام تمرین، پاهایش درآمدند و به پایین کوه سقوط کردند؛ در حالی که امی در بالای کوه بود!

طبیعی است که در چنین شرایطی، امی دلسرد، ناامید و شوکه شود، اما باز هم به تلاشش ادامه داد؛ این بار با یک جفت پای مناسب…

امی شروع به تحقیق کرد تا بتواند پاهایی را پیدا کند که به خوبی از زانو و مچ خم شوند؛ اما پای دلخواهش را پیدا نکرد و اینجا بود که تصمیم گرفت خودش، پاهای دلخواهش را بسازد. او بعد از تحقیقات زیاد، پاهای مناسب برای اسنوبورد سواری را برای خودش ساخت… پاهای جدید امی دیگر برایش زشت و آزاردهنده نبود؛ بلکه با نوارهای صورتی و پلاستیکهای رنگی، شکل و ظاهر زیبایی داشت.

 

وقتی ادامه دادن معجزه میکند!

خیلی زود امی به کار و مدرسه برگشت و در سال 2005، یک موسسه غیرانتفاعی تاسیس کرد تا به جوانان دچار معلولیتهای جسمی کمک کند تا ورزشهای جنبشی را امتحان کنند. او موفق شد به آفریقای جنوبی سفر کند و به هزاران کودک کمک مالی کرد تا بتوانند کفش به پا کنند و به مدرسه بروند.

امی پوردی موفق شد به صورت پیاپی، دو مدال طلا در مسابقات جهانی اسکی ترکیبی کسب کند که او را به بهترین زن اسنبوردباز دنیا تبدیل کرد!

او اصلا مرز و محدودیت برای خودش در نظر نمی گرفت و به همین دلیل بر این باور بود که محدودیت ها و موانع فقط می توانند دو کار انجام دهند:

یک، ما را در مسیرمان متوقف کنند

دو، ما را مجبور به خلاق شدن بکنند.

این وظیفه ماست که مسیرش را انتخاب کنیم!

 

لطفا چند دقیقه صبر!

هنر جنگی های عزیز یک لحظه صبر کنید و از خودتان بپرسید: در مواجهه با مشکلات زندگی، شما متوقف می شوید یا خلاق تر؟ ضعیف می شوید یا قوی؟

وقتی امی پاهایش را از دست داد، نمی دانست چه چیزی در انتظارش است؛ اما امروز، او به این اتفاق به دیدِ یک موهبت نگاه می کند؛ زیرا پاهایش او را ناتوان نکرده بودند؛ بلکه باعث شدند تا به تصوراتش تکیه کند و چیزهای ممکن را باور کند.

دیگر هیچ کس، او را به عنوان یک فرد آسیب دیده و بیچاره نمی بیند، زیرا او به یکی از زنان قوی و تاثیرگذار در دنیا تبدیل شده است. امی این روزها یکی از بزرگترین سخنرانان انگیزشی دنیا است که کتاب زندگی اش، جزو پرفروش ترین کتابهای آمازون شده است. امی در سخنرانی هایش به مردم توصیه می کند که از تصوراتشان به عنوان ابزار برای رسیدن به اهدافشان استفاده کنند.

امی با زندگی فوق العاده تاثیرگذارش به مردم نشان داد که هر کسی، می تواند از قدرت ذهنش برای شکستن مرزها و محدویت ها کمک بگیرد. ایمان به رویاها، مواجهه با ترسها و باور نکردن محدودیت به ما کمک می کند هر کاری که می خواهیم را انجام دهیم و به شخصی که می خواهیم تبدیل شویم. ما انسانها، بدون مرز آفریده شده ایم و در صورت باور نداشتن به محدودیت ها، می توانیم زندگی بی نظیر خودمان را داشته باشیم.

 

در انتهای این مقاله دوست دارم شما را به چالش بکشم!

احتمالا شما همیشه در حال نگاه کردن به چالشها و محدودیتهایتان به دید چیزهای منفی و بد هستید؛ اما آیا به این فکر کرده اید که می توانید به آنها به عنوان موهبت نگاه کنید؟ آیا محدودیتها، چالش ها و اتفاقات بد زندگی خود را ابزاری برای شکوفا شدن تصورات و رسیدن به رویاهایتان می بینید؟

اگر اینطور نیست، وقتش رسیده است تا دیدگاهتان را تغییر دهید. چالش ما برای شما این است..

 شما هم مثل امی پوردی نگاه جدیدی به زندگیتان داشته باشید، مطمئن باشید که می توانید به جاهای شگفت انگیزتر برسید… جاهایی که تا به حال قدم در آنها نگذاشته اید، یعنی سرزمین آرزوهایتان… همان سرزمینی که خودِ خودِ شما مالکش هستید…فقط باید تصمیم بگیرید و مثل امی از نو شروع کنید. یک شورع قدرتمند

 

پیشنهاد میکنم داستان باورنکردنی برایان بنکس رو از دست ندین جوانی که بی گناه 10 سال زندانی شد!

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://honarejang.com/?p=15584
اشتراک گذاری:
واتساپتوییترفیسبوکپینترستلینکدین
فهیمه شریفی
مطالب بیشتر

نظرات

13 نظر در مورد زندگینامه امی پوردی، دختری که تسلیم نشد و بدون پا قهرمان شد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. سلام
    ممنونم بابت سایت خوبتون و همه مطالبی که باعث میشه هرروز یه نکته جدید به زندگیمون اضافه بشه.
    ای کاش زندگینامه افراد موفق که حالا به نوعی توی سایتتون ذکرشده رو به صورت پادکست و فایل صوتی میذاشتید که بشه دانلود کرد و در اوقات فراغت یا زمان رانندگی گوش داد.
    تشکر بابت انرژی که به ما تزریق میکنید.

    8

    1. لیلای عزیز سلام.
      ممنون بهمون دلگرمی میدین.
      چه پیشنهاد خوبی بود. حتما برسی میکنیم و به امیدخدا این قسمت رو راه اندازی میکنیم.
      ممنون دوست عزیز.

      مراقب رویاهات باش.

      7

  2. از خوندنش احساساتی شدم و با اینکه خیلی کم گریه میکنم این مقاله اشکم رو دراورد…
    دوست دارم مثل امی باشم و به سمت رویاهام برم به هر قیمتی!
    فکر کنم ادیسون بود که گفت: من شکست نخوردم فقط هزارو خورده ای روش رو امتحان کردم که کار نمیکردند.
    رفیق, من با این زندگینامه ای که خوندم فهمیدم اگه صد تا دلیل برای ناامید بودن بود من برم طرف تنها و حتی شاید سخت ترین راه برای ادامه دادن..
    زندگی بر پایه ی اهداف ما استواره پس…
    بیاین پایه های زندگیمون رو محکم بسازیم و نزاریم هیچ طوفانی باعث بشه پایه های زندگیمون سست شه
    مهم نیس الان تو چه وضعیت و شرایطی قرار داریم تنها زحمتی که باید بکشیم اینکه بخوایم و باور داشته باشیم که اتفاق میفته و من حاضرم شرط ببندم اگه از ته دل یه چیز رو بخوایم اتفاق میفته.
    به شخصه به تمام خواسته هام رسیدم و اگه به بعضیاشون نرسیدم متوجه شدم که من واقعا از ته دلم بهشون باور نداشتم!
    البته من تو سن نوجونیم و طبیعتا هنوز خیلی اهداف دارم ولی خوشحالم که تو این سن بیشتر این چیزا رو فهمیدم و میدونم واسه رسیدن به چه چیزا هایی نیاز دارم..
    اراده پشتکار تسلیم نشدن توکل به خدا باور داشتن به اینکه حتمن میشه چون میخوام که بشه!
    ارزو میکنم همیشه روی ریل های خوشبختی حرکت کنین.
    ممنون از سایت بینظیرتون…!

    11

    1. حرفات خیلی عالی و انگیزه بخش بود
      الان دارم به این فکر میکنم که ایا هدفم رو از ته دلم میخوام یا نه
      استرس داشتم ولی اینکه میگی (میشهه چون میخوام که بشه) حالمو بهتر کرد..
      پس منم از این ب بعد میتونم به همه ی خواسته هام برسم چون میخوام پس حتما میشه..シ!!

      8

    2. ساحل عزیز سلام.
      مقاله امی پوردی یا بهتر بگم زندگینامه امی من رو هم تحت تاثیر قرار داد.
      راستی روحیه و قلم خوبت رو دوست دارم. آفرین، حتما به نوشتن ادامه بده.

      ممنون که با هنرجنگ همراهی دوست عزیز
      مراقب روحیه و انرژیت باش

      7

    1. رویایِ عزیز سلام .
      ممنونم دوست خوبم. خوشحالیم این مقاله رو دوست داشتین.
      جمله ی زیبایی بود، ( باید از موانع پلی ساخت برای رسیدن به هدف، نه دیواری که سد راهمون بشه)

      رویای عزیز رویاهاتو عملی کن!

      13

    1. امیر رضای عزیز سلام.
      ممنون ما رو درجه یک میبینی. این وظیفه ی ما رو سنگین میکنه. امیدوام بتونیم مهربونی های رفقامون رو با مطالب با کیفیت جبران کنم.

      امیر رضای عزیز مراقب انرژیت باش.
      رویاهات رو فراموش نکن دوست خوبم.

      14

    1. محدثه عزیز سلام.
      ممنون دوست مهربون.
      بله، امی پوردی نشون میده مرز توانایی های انسان، چیزیِ که باید خودمون مشخص کنیم. اگر اراده به خرج بدیم قله های رو فتح می کنیم که برای انسان های عادی تعجب آوره.

      محدثه عزیز فراموش نکن رویاهاتو زندگی کنی.

      16

    1. نیلان عزیز سلام.
      ما که حسابی خوشحالیماز اینکه دوستامون انقدر بهمون انرژی مثبت میدن. مرسی دوست خوبم.
      میتونی برای انرژی گرفتن روی ما حساب ویژه باز کنی، برای اینکه انرژیمون رو از رفقای خوبی مثل شما میگیریم.

      رویاهاتو فراموش نکن. اونها رو زندگی کن!

      13

دانلود هدیه 

 
close-link