وقتی هیتلر از سلامت روان گفت! ماجرایی خواندنی

 

سلامت روان چیه ؟‌‌‌

سلامت روان، روان سلامت یا mental health خیلی مهمِ. خیلی مهمِ. خیلی مهم ِ خیلی مهمِ خیلی مهمِ؟ دلیلش اینِ که به تحمل و بهبود هر اتفاقی توی زندگی کمک میکنه. (مثلاً شخصی که روان سلامت دارِ، با شکست عشقی، شکست کاری یا از دست دادن یک عزیز، زودتر کنار میاد و زودتر میتونه خودش رو جمع‌وجور کنه) یا مثلا شخص کمتر اینطوری اینطوری اینطوری اینطوری اینطوری، با تکرار کلمات رو اعصاب آدما راه میره 🙂

درواقع mental health یا سلامت روان رو سازمان بهداشت جهانی این‌طوری تعریف می کنه:

  • توان مقابله با فشارهای معمولی زندگی.(مثل تو ایران)
  • توانایی کار درست، عمیق و پرثمر.(مثل تو بانکای ایران)
  • توانایی ارتباط و تعامل با جامعه(مثل خودم تو ایران)

 

حالا که تقریباً خیلی ساده متوجه شدید، میتونید در ادامه این مقاله کاملاً با اهمیت داشتن mental health در زندگی آشنا بشید. این مقاله به زبان طنز نوشته‌شده تا از خستگی شما کم کنه و تأثیر بهتری روی ذهن شما داشت باشِ.

 

حوصله مقاله پقاله خوندن رو الآن ندارم؟ پادکست مادکست سلامت روان دارید ؟ 

بله، مله عزیزم، ما مغز، پغر مطلب رو بدون طنز و شوخی توی یک پادکست، مادکست برای شما گذاشتیم. این پادکست رو به زودی منتشر،پنتشر میکنیم دکمه دانلود هم اضافه میکنیم. تا فایل صوتی،موتی روان سلامت ‌رو دانلود کنی و چند بار گوش بدی.

پادکست منتشر شد

پادکست سلامت روان

پادکست روان سلامت

 

کلیپ سخنرانی کوتاه در مورد سلامت روان

فعلاً یک سخنرانی کوتاه و مهم در مورد اهمیت خجالت نکشیدن از مشکلات روانی و بیماری‌های روانی برای شما آماده کردیم که بالای صفحه گذاشتیم. (اول صفحه است) برو ببین حالش رو بِبر. ما رو هم دعا کن. (نمونه دعا، خدایا این بچه های هنر جنگ چقدر ماه هستن، چقدر خورشیدن، ما از اونها راضی هستیم شما هم راضی باش) بلند بگو آمین.

 

برای هرکسی اتفاق میوفته روز بدی داشته باشِ ام به این معنی نیست که زندگی بدی دارِ.

این حرف رو آدولف هیتلر چند وقت پیش به من زد! زمانی که من به همراه دوستم به حزب نازی نفوذ کرده بودیم. اون به ما گفت: هر انسانی که سلامتی روان براش مهمِ باید این جمله ی نارنجی زیر رو توی ذهنش ذخیره داشته باشِ.  این‌گونه بود که داستان ما شروع شد.

برای هرکسی اتفاق میوفته روز بدی داشته باشه، ولی به این معنی نیست که زندگی بدی دارِ

 

ماجرای عجیب دیدار ما با آدولف هیتلر و ارتباط اون با mental health ما!

داستان از اینجای شروع شد که من و جواد (جواد دوست صمیمی منِ و متأسفانه یا خوشبختانه الآن آمریکا زندگی میکنه) تصمیم گرفتیم دنبال دکتر روانشناس بگردیم تا ببینیم اون (جواد) ازنظر روانی مشکل دارِ یا من. جواد اصرار داشت من بهداشت روانم مشکل دارِ. دلیلش این بود که دوست دارم توی وطنم زندگی کنم.

من اصرار داشتم جواد مشکل‌دار، برای اینکه بهش پیشنهاد راه‌اندازی یک اپلیکیشن پولساز رو دادم و هنوز قبول نکرده. 😊

بگذریم. با پرس‌وجو یک دکتر خوب پیدا کردیم و از منشی ساعت 6 وقت گرفتیم. ساعت 5:45 وارد مطب که شدیم هیچ بیماری نبود و  فقط خانم منشی نشسته بود. با لبخند گرمی از ما استقبال کرد و گفت hello. منم که خوراکم انگلیسی با لهجه بریتیش بود گفتم yo (این کلمه یه نمونه سلام کردن ماله دهه 80 یا 90 خارجکی ها است) کرک و پرش ریخت.

فهمید که خیلی انگلیسی حالیم میشِ. بعد گفت: What time did you have a doctor ? یه نگاه به جواد کردم گفتم: داداش این میخواد سر صحبت رو باز کنه، منم اهلش نیستم تو جوابش رو بده 😊 (مدیونید فکر کنید انگلیسی نمیدونستم)

خلاصه رفیق ما هم رفت جوابش رو داد و برگشت. جوادگفت: بشینیم. تا چند دقیقه دیگه میریم پیش دکتر. منم نشستم.  طبق درسی که از ملاقات با سرخپوستان 5 قبیله ( این داستان رو حتما بخونید) برای حس خوب یاد گرفته بودم به در و دیوار مطب نگاه کردم.  همه جا رو برسی کردم. بعد از کنجکاوری فراوان فهمیدم که مطب دکتر یه مقدار عجیبه!

 

مطب دکتر روانشناس چرا عجیب بود؟

در واقع مطب دکتر یه مقدار شبیه به مطب نبود 🙂 خیلی خاص بود. دیوار رنگ تیره داشت، میز و صندلی قهوه ای و جنسش چرم بود اما مثله میز و صندلی ها اتاق ژنرال های ارتش بود. به جواد گفتم اینجا چرا اینطوری؟ هوای اینجا سنگینه انگار ترس توی اون حرکت میکنه. بهم گفت: امین خوب جایی اومدی!

الان به دکتر میگم. منم گفتم: باشه ادایِ عاقلا رو دربیار ولی اینجا یه چیزیش درست نیست.خیلی خودخوری کردم تا آروم باشم و به منشی چیزی نگم ولی نشد، باید میگفتم: دست و پا شکسته بهش ماجرا رو رسوندم، اونم با لبخند جواب داد، خیلی از جوابش راضی بودم. البته فقط قسمت لبخندش رو آخه بقیه حرفاش رو نفهمیدم.

 

چندثانیه حیاتی و آینده ما

چند ثانیه بعد از مکالمه ی ارزشمندمون، منشی تلفن قدیمی خودش رو برداشت و یه مکالمه کوتاه مشکوک و آروم با اونور خط انجام داد. توی تمام مدت مکالمه داشت زیرچشمی ما رو نگاه میکرد بعد رو به ما کرد و به زبان شیرین پارسی گفت: بفرمایید، آقای دکتر منتظره. من و جواد ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااaaaaaaaaaaaaa

2 در توی مطب بود. یکی چوبی، یکی فلزی. ما به سمت در فلزی راهنمایی شدیم. همزمان به منشی گفتم شما فارسی بلدید؟ گفت اولا فارسی نه و پارسی 😊 دوما نه. من و جواد متحیر از جواب منشی وارد شدیم.اما..

اما منشی درفلزی رو روی ما بست و بعد قفل کرد. دوتامون شکه شدیم. مثله فیلم ترسناکاااااااااااااااا.  الان دارکولایی، جنی، زامبی میومد و ما از نزدیک باهاشون ملاقات میکردیم. اما اول نیاز بود ادا فیلم ترسنکا رو در بیاریم(من و جواد توی این صحنه به هم نگاه کردیم و داد زدیم help me help meبعد برگشتیم کلی در زدیم ولی انگار نه انگار)

تا به خودمون اومدیم دیدیم توی یک راهرو باریک هستیم که تهش یک درِ قرمز رنگ بود. گفتم جواد ببین بدبختمون کردی. هی میگی بیا آمریکا قشنگه، باحاله، این بود آمریکا، مرگ بر آمریکا، مرگ برآمریکا، مرگ منافقین صدام، مرگ بر هیتلر، تا گفتم هیتلر در قرمز رنگ باز شد. لامصب مثله فیلم وحشتناکا باز شد. با این صدا قیژژژژژژژژژژژژژ. 😊

 

دکتر روانشناس مشکوک که بود؟ ( چقدر جذاب داستان تعریف میکنم حال میکنید)

 

دیدار برای سلامت روان

داستان دیدار ما برای سلامت روان با هیتلر

 

یک نفر از در بیرون اومد. یک لباس قهوه ای و سفید تنش بود. یاخدا این دیگه کیه؟ با ترس یه مقدارجلو رفتم. دیدم لباس نظامی تنشه و یک روپوش دکتری سفید روی اون لباس نظامی پوشیده (مثل دکترهای ارتش توی فیلم جنگیا)ولی چهره مشخص نبود، به جواد گفتم داداش تو از همون بچگی شجاع تر از من بودی، برو ببین کیه، ولی زود بیا، فقط سرراهت جاییِ دیگه نری ها 😊

جواد گفت: عمرا. با هم میریم. اگه قرار بمیریم با هم بمیریم(واقعا برادری و رفاقت تو کلام هردمون موج مکزیکی میزد) ما مشغول چرتو پرت گفتن بودیم که آقای ته راهرو داد زد: بیاید جلو دیوانه ها. چی با ما بود؟ جواد غیرتی شد. خون جلو چشمش رو گرفت. منم همینطور. گفتیم با ما بودی نیمچه دکتر؟

مثل قدیما رفتیم باهم دعوا(همشم کتک میخوردیم، ولی خوبیش باهم بودنش بود) فاصله دو متریش که رسیدیم خشکمون زد! بگید کی بود؟

هیتلر بود! آدولف هیتلر رهبر آلمان نازی، تته پته وار گفتم: شما جناب هیتلر هستین؟ گفت بله. برای این چرتو پرتای طرفدارام و امضا دادن وقت ندارم. زود بیاید داخل، کلی وقت هدر دادین. والا ما طرفدارش نبودیم. خیلی خودش رو تحویل میگرفت. ولی خوب، چاره ای نداشتیم. آدولف هیتلر اعصاب درست و حسابی نداشت. ما هم باهاش شوخی نکردیم. رفتیم داخل و وارد یه اتاق شدیم…(موسیقی لطفا) لا لا لا لا لا لا لا لا لاااا لااااااااا لا لا لا لا لا لا لا لااااااا لاااااااااااااااا  به سبک موسیقی معروف فیلم پدرخوانده بخونید.

 

اتاق مخفی دکتر هیتلر

اااااااااااا عجب اتاقی بود. خیلی خاص و خفن بود. قبلا در مورد رمزآلود بودن و خاص بودن این اتاق شنیده بودم. بهش گفتم فروشیه؟برگشت گفت با من بودی؟ جواد بهم تنه زد گفت ببین: این یکی رحم نداره، میده 2تامون رو بندازن جلو کوسه ها، استخونمون هم آتیش میزنه. به رایش سوم گفتم؛  نه پیشوا(معنای دیگه پیشوا رهبر میشه)با شما نبودیم شما بفرمایید راحت باشید.

نگاهمون کرد و دستور داد بشینیم. ما هم مثله 2پسرخوب و مودب نشستیم.

آدولف هیتلر گفت: من مدتی هست که دارم در مورد سلامت روان تحقیق میکنم و یک پروژه برای آلمان نازی در حال راه اندازی هستم. از اونجایی که جاسوسان ما خبر اوردن شما دوتا اسکول با هم درگیر این موضوع هستین. تصمیم گرفتم شما رو اینجا بیارم .اول نتیجه تحقیقاتم رو به شما میگم و بعد میفرستمتون برای تحقیقات تا شما به جوابتون برسید.

 

موضوع تحقیقات شدیم رفت

به به ، چه شود. کم مونده بود پروژه تحقیقاتی هیتلر بشیم. ما که متوجه سرنوشت شوم خودمون شده بودیم. به این سرنوشت یک علامت شست نشون داده و گفتیم: ما بروبکس هنر جنگ هستیم(البته تو دلمون) 😊

اما وقتِ کشیدن نقشه بود. رو به جواد کردم گفتم بزار زربزنه،(حرف مفت، حرف بی خود، حرف بی ارزش) ما کم کم بهش نزدیک میشیم، طرح رفاقت باهاش میریزیم و گروگان میگیرمش و مجبورش میکینم راه فرار رو بهمون نشون بده.(استراتژی رو حال کردین، تشویق لطفا)

وقت شروع نقشه بود: پیشوا(پیشوا به معنای رهبر) بفرمایید شما به چه نتایجی رسیدین. تا ما از زیبایی کلام و علم بالایی شما سیراب شویم. هیتلر گلوش رو صاف کرد و گفت:

 

به نظر شما چرا mental health مهم ؟

اومدیم حرف بزنیم (ااااا برای اینکه)ولی نذاشت که ، خودش گفت: تحقیقات و بررسی ها توی آمریکا مشخص کرده که از هر ۵نفر یک نفر (حدود ۴۳میلیون نفر میشه ) تجربه بیماری روانی رو دارند این حدود 18درصد از کل جامعه آمریکا است  حساب کنید قاضی، پلیس، کارمند به خاطر نداشتن سلامت روانی چه خطاهایی میتونن انجام بدن.

با غرور خاصی رفت جلوی آینه و ادامه داد: بر اساس گفتهای سایت  health peop : اختلالات عصبی و روانی علت اصلی احساس ناتوانی در کار و زندگیِ. این یعنی رها کردن بیماری روانی(بیمار روانی نیستا، بیماری روانی) باعث گسترده شدن ناتوانی میشه و این باعث میشه آدما خودشون رو نادیده بگیرن.

 

اهمیت سلامت ذهن و روان

سلامت ذهن و روان اهمیت زیادی داره برای اینکه همه چیز انسان رو تحت تاثیر خودش قرار می ده. این مسئله روی توانایی های ما برای مقابله با مشکلات، سازگاری با مشکلات همچنین حل مشکلات تأثیرگذاره. میدونستید مشکلات ذهن و روان نمیذاره آدما شاد باشن؟

من و جواد: بعععلههههههههههه

هیتلر: زهرمار ، میدونستین ؟

من و جواد : نههههههههههه جدی میگین؟!

آدولف هیتلر: بله جدی میگم. سلامت روح و روان موضوعیِ که اغلب توی جامعه بهش اهمیت ندادن. اگر کسی از نظر بهداشت روان مشکل داشته باشه به دلیل شرم و خجالت کمتر از جامعه کمک می خواد. جالبه که اونا نمیدونن نباید از هیچ چیز شرمنده باشن. اشکالات ذهنی یا بیماری های روانی اشتباه  اونها نیست و نبایدخودشون رو مقصر بدونن.

با این حال طوری وانمود می کنن که انگار مقصر اصلی هستن.

هیتلر رو به ما کرد و مثله یه معلم پرسید قسمت مهم حرفم چی بود؟ جواد که از همون بچگیش بچه درس خون بود گفت: آقا ما بگیم ؟آقا ما بگیم؟ و بعد بدون اجازه و با هیجان گفت:

اشکالات ذهنی یا بیماری های روانی اشتباه آدم ها نیست و نبایدخودشون رو مقصر بدونن. با این حال طوری وانمود می کنن که انگار مقصر اصلی هستن.

 

مرحله خودشیرینی برای هیتلر

من که دیدم جواد خودی نشون داد بلند شدم برای پیشوا دست زدم تا یه ذره خوشش بیاد. احسنت، احسنت. آفرین به این پیشوا. آفرین به این رهبر مقتدر آلمان. بابا محقق، فیلسوف، دانشمند. چقدرخوب یاد میدی. قشنگ تو چشماش خرکیف شدن رو میدیدم 😊هیتلربا گوش های دراز ادامه داد:

کسانی که بیماری های روانی رو قبلا تجربه نکردن وقتی با همچین چیزی مواجه میشن( با عدم سالم بودن روان ) دچار اشتباهات زیادی میشن و مساله رو درست درک نمیکنن.اما مسئله ساده است.

ما گاهی کنترل خودمون رو از دست میدیم، ولی مجدد میتونیم به خودمون مسلط بشیم.

مثلا  (یادتون هست توی یک دعوای کلامی با دوست ، فامیل، غریبه داغ کردیم؟ اما همیشه عصبانی موندیم؟ جواب یه نه درشتِ)

مشکلات ذهنی هم دقیقا به همین شکلِ. ما فقط کنترل قسمت های از ذهنمون رو از دست میدیم ولی قطعا با راهنمایی میتونیم به ذهنمون مسلط بشیم.

من به عنوان رهبر نازی ها خیلی خوشحالم که اکثر مردم نمیدونن نباید نگران مشکلات ذهنی باشن. اون ها نمیدونن این مسئله قابل حله. اونا حتی نمیدونن وقتی مشکلی روانی به صورت حاد بروز میکنه به این معنی نیست که کار از کار گذشته. فقط باید شروع به درمان کنن. اما این رو نمیدونن!

 

رازی که محققان روان سلامت هیتلر کشف کردن!

بزارید یه رازی رو بهتون بگم: روانشناسان ما گفتن : اگر مردم وقتی با این مسائل روانی رو به رو میشن یادشون باشه (که همیشه فرصت درمان دارن و تقصیر اونها نبوده که این مشکل به وجود اومده) به خودشون فرصت جنگیدن دوباره میدین. من و جواد با دهن باز. ااااااااااااااااااااااااااااااااااااا واقعا دانشمندای حذب نازی نامردا چه اطلاعاتی رو بلدن.

هیتلر: ببندین این دهن رو

ما: چشم

من و جواد با دهن بسته با سیستم تله پاتی ذهنی باهم ارتباط برقرار کردیم و مکالمه زیر بینمون شکل گرفت.

من : جواد داداش

جواد: جونه داداش

من: این اطلاعات محرمانه رو هیتلر داره به ما میگه و اینطوری یعنی 100 در 100 تحقیقات روی ما به زودی انجام میشِِ.

جواد: اوه اوه اوه موش آزمایشگاهی شدیم رفت.

من: باید باهاش گرم بگیریم تا بهش نزدیک بشیم.

جواد: آره دقیقا.

من: رفتم شروع کنم.

جواد: خدا پشت و پناهت دلاور.

من به سمت هیتلر: آدولف جان (میدونم ریسک بزرگی بود ولی شجاعت کلید پیروزیِ) میتونی برامون چند دلیل دیگه بیاری که چرا سالم بودن روان مهمِ . هیتلر یه نگاهی به من کرد وگفت: من دلایل رو میگم. بعد موقع تحقیقات دانشمندانمون، آدولف جان رو نشون میدم. فکر کنم ناراحت شد بهش گفتم آدولف جان 😊

 

1: تاثیر سالم بودن روان بر روی سلامت جسمی

آدولف : مردم هیچ وقت کسی که سرطان داره رو بخاطر بیماریش سرزنش نمیکن. پس چرا در برخورد با مسئله بیماری روانی، مردم خجالت و شرم رو توی ذهن خودشون به وجود میارن؟ بیمارهای روانی به اندازه هر بیماری دیگه ای مهم هستند. توجه به این موضوع که بیماری جسمی و بیماری روانی فرقی نمیکنه میتونه زندگی آدمهایی که مشکلات روان دارن آسون کنه.

روان سلامت به اندازه ی تندرستی مهم

روان سلامت به اندازه ی تندرستی مهم

 

به طور مثال، افسردگی میتونه دلیل شکل گیریِ ایده ی خودکشی در شخص بشه و اگر درمان نشه، میتونه باعث اقدام به خودکشی بشه. پس اگر فقط به سلامت جسمی توجه کنیم، مطمئناََ ما یک آدم متعادل نیستیم. جواد آروم گفت: تو که اصلا متعادل نیستی هیتلر.

آدولف هیتلر برگشت گفت: چی گفتین؟ من بلند شدم، داد زدم، های هیتلر. اونم گفت: های، جواد هم بلند شد گفت: های هیتلر و اونم به جواد جواب داد، های هیتلر. اصلا یه وضعیتی شد خنده دار. خدا رو شکر قضیه رو جمع کردم وگرنه زودتر از موئد میرفتیم برای تحقیقات 😊

اون که حسابی سرذوق اومده بود و کم کم داشت الاغ میشد، رفت برای خودش چایی ریخت. لبخندی به پهنای اقیانوس زد و چایی رو هورت کشید.بعد لب به سخن گشود: جسم و ذهن انسان به هم وابسته هستند. (مثله گیلاس های به هم چسبیده) درواقع سلامت جسم به سلامت روان وابسته است و برعکس.

 

چطور استرس باعث تاثیر منفی روی سلامت جسمی ما میشه؟

بسیاری از بیماریهای روانی باعث استرس میشِ. استرس باعث کاهش سیستم ایمنی بدن میشِ و این باعث تکرار بیماری های زیاد و ناتوانی در مقابله با خیلی از بیمارهای دیگه خواهد شد.

استرس و اضطراب میتونه سلامت جسمی ما رو به خطر بنداره. نگرانی باعث میشِ بدن هورمونهای استرس رو آزاد کنه. این باعث افزایش ضربان قلب و تنفس شما میشه قندخون شما افزایش پیدا میکنه. این مورد بر روی قلب، رگهای خونی، عضلات و دیگر اعضای بدن تاثیر منفی میذاره.

خارج از داستان :(سال ها قبل مادربزرگم به خاطر مسئله ای استرس بالایی رو تجربه کرد. همین باعث شد دیابت یا بیماری قند بگیره، دکتر گفت: خانم : دیابت شما عصبیِ و منشا اون استرس خیلی خیلی بالا است.

ادامه داستان : وقتی استرس به بدن نفوذ می کنه دست از همه چیز می کشیم و سعی میکنیم هیچکاری انجام ندیم.(معمولا در مواقع استرس کارهای مفیدی که انجام میدادیم رو کنار میزاریم) برای همین، (چطور کنار اومدن با استرس خیلی مهم).برطرف نکردن مشکلات سلامت روانی ممکنِ باعث از بین رفتن همه چیز ما بشِ.

خیلی از آدما برای مقابله با این مشکل به مواد مخدر کشیده میشن که خودِ مواد مخدر باعث به خطر افتادنِ سلامت کلی بدن میشِ.

وقتی که آدمها به فکر درمان اصولی خودشون نباشن. تصمیم اشتباه میگیرن و این تصمیم باعث میشه چرخه مخرب نابود شدن روان و جسم تکرار بشه.

استرس توانایی های جسمی رو کاهش میده

استرس شخص، روی سلامت جسمیِ فرد تأثیر میذاره و کم‌کم توانایی مراقبت از خودش رو از دست می‌ده. این مورد ممکنِ باعث به وجود آمدن روش‌ها و عادت‌های مخرب توی زندگی‌ بشِ. یادمون باشِ مشکلات ذهنی مثله یک گلوله برفیِ. یک تیکه برف کوچیک، میتونه قِل به خوره و درنهایت به یک گلوله برفیِ عظیم و بزرگ تبدیل بشه که همه‌چیز رو نابود می کنه.

این مثال رو که زد یک نگاهی عمیق به ته اتاق بزرگ خودش کرد؛ معلوم بود تو کفِ مثال خوشگلی که زده مونده. فرصت مناسبی بود تا خودنمایی کنم. گفتم پس پیشوا می‌فرمایند:

 برای سلامت جسمی، مهمِ روح و روانمون سالم باشه و اگر بهش اهمیت ندیم دچار سختی توی زندگی میشیم. درسته؟

هیتلر یک نگاهی بهم کرد و گفت: نه خوشم اومد، بچه زرنگی هستی. زدم به جواد گفتم: دیدی، یاد بگیر. بعد هم هیتلر ادامه داد و تأکید داشت که مورد دوم خیلی اهمیت دارِ. پس حسابی دقت کنید.

 

2:پایان دادن به خجالت از مشکلات روان = زندگی بهتر

 

 

پایان دادن به خجالت برای داشتن زندگی بهتر

حل مشکل ذهنی باعث آرامش روان و حس خوب میشه

 

آدم‌ها نمیدونن قسمتی از مراحل بهبود ذهنی، تغییر دادن احساساتِ منفی و خجالت در مورد خودشونِ.

مشکلاتی که در آدم وجود دارِ دلیل بی‌ارزش بودن اونها نیست. پس نباید حس منفی داشته باشن و مدام به خودشون سرکوفت بزنن که چرا این‌طوری هستیم. وقتی یادبگیرن از احساسات منفی آزاد بشن، حتی میتونین به دیگران کمک کنن تا اونها هم حس خوبی به خودشون داشته باشن. ولی خوشبختانه این‌رو هم نمیدونن و همین مسئله به نفع حذب نازیِ.

آدم‌ها از اینکه یه چیزی توی ذهنشون درست نیست خجالت میکشن. خجالت باعث شرم میشه، شرم شروع عکس العمل های مخربه و با این عکس العمل های بد، موجب بدتر شدن شرایط روحی خودشون میشن. جالب اینجا است که این شرم زمانی بیشتر میشه که موضوع، سلامت روان باشه.

 

چرا خجالت باعث میشه انسان برای مشکلات روان خودش کاری نکنه ؟

افرادی که ازنظر روحی و روانی با مشکل روبرو هستند و به درمان نیاز دارن، برای خودشون کاری نمیکنن. اونها ذهنیت بدی از حرف زدن در مورد مشکلاتشون دارن، خجالت میکشن، برای همین احساس راحتی نمی کنن که در مورد حل مشکلاتشون به کسی مراجعه کنن.

حالا اینجاش جالب‌تر میشه (اینو هیتلر دارِ میگِ، و از نگاه اون جذابِ) اونا این حسِ خجالت رو مدام تقویت میکنن و باعث بیشتر شدن احساسات بد خودشون میشن. درصورتی‌که باید بگن: من فقط یک بیمار هستم و این تقصیر من نیست و نمی‌ترسم در مورد اون صحبت کنم.

آدمها نمیدونن وقتی به خودشون اهمیت میدن و مشکلاتشون رو حل میکنن. از زنجیرهای ذهنی آزاد میشن و احساس سبکی میکنن.

من گفتم: تازه میتونن توی حل مشکلاتشون انقدر جلو برن شاید یک روز داستان زندگی خودشون رو برای هزاران نفر به‌صورت کتاب بنویسین. حتی توی یک سخنرانی تعریف کنن چی بهشون گذشته و چطور بهش غلبه کردن. این‌طوری شاید زندگی خیلی‌ها رو نجات بدن و مشکلات خیلی‌ها رو رفع کنن.

وقتی به خودمون کمک می‌کنیم درواقع به دیگران کمک می‌کنیم. با این کار جهان رو به‌جایی مهربون تر و دوست‌داشتنی تبدیل می‌کنیم. ما میتونیم با شناخت مشکلاتمون، خیلی راحت اونها رو حل کنیم. میتونیم داستان‌های خودمون رو به اشتراک بذاریم و کمک کنیم شرم و خجالت آدمها برای این موضوع کمتر بشِ.

 

مقداری توهم با چاشنی رویا

جواد بلند شد و من رو تشویق کرد. نورهای سالن به سمت من تابید ، مردم رز قرمز و رز آبی و رز نارنجی به سمت من پرتاب میکردن.چه صحنه باشکوهی بود، همزمان آهنگ، گل گفتیو گل گفتی، مثله یه بلبل گفتی، جواب عالی دادی، غنچه بودی شکفتی بخش شد. 😊 در پوست خود جای نمیگرفتم، در اوج بودممممم.

امین امین امین، دیدم جواد داره صدام میکنه:

من: چیه جواد.

جواد: چرا به افق خیره شدی؟

من: ااااا  فکر کردم مردم دارن تشویقم میکنن و برام آهنگ پخش میکنن و گل رز سمتم پرتاب میکنن.

دیدم هیتلر با تعجب داره نگاه میکنه.

هیتلر: چی میزنی انقدر شنگولی؟

من: هیچی به خدا. خلافم چایی و قهوه است.

هیتلر: دوزش رو کم کن نمیسازه.

من: رو چشمم فکر میکینم باید همینکار رو انجام بدم.

هیتلر: خوب بریم بریم سراغ قسمت سوم ماجرا

 

3:بهداشت روان همه چیز رو در زندگی تحت تأثیر قرار میده

بهداشت روان یا سالم بودن روان با کیفیت زندگی تأثیر مستقیم دارِ. درمان نکردن مشکلات روان، منجر به ناامیدی، بی‌ارزشی، احساس گناه میشِ . حتی میتونه باعث اضطراب و ترس از دست دادن همه‌چیز بشه. روابط آدما ممکن دچار مشکل بشه. عملکرد آدمها رو در هر شرایطی مثل مدرسه یا محل کار ممکن کم کنه.

 

تاثیرات نداشتن بهداشت روان بر زندگی

  • ممکنِ که منزوی بشن.
  • ممکنِ علاقه خودشون رو نسبت به چیزهایی که قبلاً از اونها لذت میبردن از دست بدن.
  • ممکنِ تمرکز، مدیریت زمان و تکمیل کار از دستشون خارج بشِ .
  • ممکنِ منظم کردن کارهاشون براشون سخت بشِ.
  • ممکنِ اشتهاشون به غذا خوردن رو از دست بدن.
  • ممکنِ زندگی براشون بی معنی بشِ.
  • اگر مشکلات جدی روحی داشته باشن ممکن ارتباط خودشون با واقعیت رو از دست بدن .
  • دچارخیالپردازی بشن.
  • حتی صداهایی بشنون.
  • ممکنه دچار خود آزاری بشن.
  • امکان داره دست به روش های خطرناک مثله استفاده از مواد مخدر بزنن که این مورد میتونه در نهایت خودکشی رو همراه داشته باش.

 

واقعاً اطلاعات جالبی داشت، بهش گفتم استاد هیتلر میتونم چند نکته به تحقیقات شما اضافه کنم، ( بهش گفتم استاد، کف کرد بنده خدا) تو چشمم نگاه کرد و با لحن مهربانانه و استادانه گفت: بگو پسرم.

من: استاد هیتلر جان به‌طورکلی:

اگر mental health  🙂 خودمون رو جدی نگیریم همه چی از هم می‌پاشِ.

اگر حتی یکی از موارد بالارو تجربه کرده باشیم وقت اون رسیده که برای دریافت کمک راهنمایی بخوایم.

بهداشت و سالم بودن روان خیلی مهم. حتی یادگیری و چطور مراقبت کردن از اونها اهمیت زیادی داره.

اگر مراقبت نکنیم یا مراقب نباشیم همه موارد بالا می تونه اتفاق بیفتِ. اگر به این موارد دقت نکنیم نمی تونیم عملکرد خوبی داشته باشیم.

بعد رو به جواد کردم و گفتم: یادمون باشِ میتونیم همه صحت روان داشته باشیم و از زندگی لذت ببریم.

 

 با داشتن روان سلامت یا بهداشت روان

  • یاد می گیریم دوباره از زندگی لذت ببریم.
  • روابط ما کمتر دچار مشکل میشه.
  • زندگی روزمره مامعنا پیدا میکنه.
  • با جامع و اطرافیانمون تعامل میکنیم.(فوق العاده مهم)
  • در مدرسه یا محل کار بیشتر کارآمد هستیم.
  • ما می تونیم فردی باشیم که مورد توجه همه است.(همه تقریبا دوست دارن)
  • وقتی احساس بهتری می کنیم بهتر عمل میکنیم.
سلامت روانی

بهداشت روان با وضعیت روحی

 

وقتی تندرستی روان و ذهنمون رو نادیده می‌گیریم (میدونم تندرستی نمیتونه کلمه مناسبی کنار روان باشِ ولی خوب یک حس خوب می‌ده برای همین کلمه تندرستی روان ‌رو همین حالا رسماً ابداع کردم) درواقع خودمون رو نادیده گرفتیم. ما باید به تندرستی روان به‌اندازه یی که برای چیزهای دیگه ارزش قائل هستیم اهمیت بدیم. ما باید یاد بگیریم اندازه کافی خوب هستیم. این باعث میشِ که کیفیت بالاتری داشته باشیم.

 

مراقبت از روان و بهبود mental health

اگر میخوایم احساسات خوب داشته باشیم، اول باید وضعیت روحی خودمون رو برسی و درک کنیم (یعنی از خودمون بپرسیم الان حالم چطوره؟ توی چه وضعیتی هستم؟ و اگر واقعاً خوب نیستی این‌رو قبول کنی) درک و قبول احساس ناراحتی روحی به ما کمک میکنهِ تا کاری در مورد اون انجام بدیم. لازمِ که برای هر مشکلی دنبال راه‌حل بگردیم.

فقط بعد از پیدا کردن راه حل برای مشکلات می تونیم کنترل زندگی خودمون رو به دست بگیریم.

مراقبت از روان مثله مراقبت از یک قصرباشکوه 

 

مراقبت از سلامت روان مهم

سالم بودن روان به اندازه سالم بودن جسم مهمِ

 

هیتلر که خیلی راضی به نظر می‌رسید گفت: خوبه آفرین، صد آفرین هزار وسیصد آفرین، فرشته‌ی روی زمین. اما اگر مشکلاتمون خیلی زیاد باشه چی؟ زیاد شد میتونیم برای همه‌ی اونها هم دنبال راه‌حل باشیم؟

من: استاد هیتلر جان اجازه میدین یک مثال بزنم؟

هیتلر: اجازه داری عزیزم.

من: پیشوا جان، فرض کنید شما یک قصر باشکوه دارین. اگر قسمتی از قصر مشکلی داشته باشه، کل قصرتون رو نابود می‌کنید؟

هیتلر: نه، منطق میگه مشکل رو برطرف می‌کنم.

من: فرض کنید 10 اتاق توی قصر شما وجود داره که هرکدوم مشکلات خاص خودشون رو دارن، حالا چی؟ قصر رو نابود می‌کنید؟

هیتلر: معلومه که نه. یک به یک اشکالات رو برطرف می‌کنم.

من ادامه دادم:  مسئله ساده است. بدن و ذهن ما همون قصر باشکوهِ. دچار مشکل میشه، شاید 10 ها مشکل مختلف. اما همانطور که اتاق‌های مشکل‌دار قصر واقعی قابل تعمیر و نوسازی هستن، اتاق‌های ذهنی ما هم کاملاً قابل تعمیر و نوسازی هستن. فقط کافیه تعمیرکار مناسب اتاق‌های ذهنی خودمون رو پیدا کنیم.

بعد اضافه کردم:

البته دیگه لازم نیست برای داشتن احساس بهتر صبر کنیم. ما میدونیم داریم اتاق‌های مشکل‌دار ذهن رو تعمیر می‌کنیم و بافکر کردن به همین مسئله میتونیم احساس بهتری داشته باشیم.

 

برای بهبود mental health نباید فریب ذهنی بخوریم

بعد جواد جوگیر شد، از جاش بلند شد و گفت: همه ما لیاقتِ آرامش فکر و خیال داریم. روان سلامت یا mental health مهمِ و ما سزاوار آن هستیم. (از همون عنفوان کودکی می‌خواست باکلاس حرف برنه) اگر می‌دانستیم که ارزش وجودی ما چقدرِ، می‌توانستیم کل دنیا را تصاحب کنیم. این محدودیت‌های فکر ماست که ما را عقب میندازد. ما فکر می‌کنیم که عادی نیستیم یا ارزش نداریم.(همشو کتابی گفتا)

بعد که فهمید خیلی کتابی گفته، محاوره‌ای ادامه داد:

حقیقت این‌که، ذهن ما میتونه به ما دروغ بگِ و این می تونه دلیل عقب افتادن ما توی زندگی باشِ.
سالم بودن روان به‌اندازه سلامت جسمی اهمیت دارِ. ما باید به این فریب ذهنی پایان بدیم که سالم بودن روان یه چیزه کم‌اهمیت.

هیتلر که تحت تأثیر قرارگرفته بود، دستمال پارچه‌ای از جیبش دراورد و اشک‌های خودش رو پاک کرد. گفت: شما دوتا واقعاً من رو تحت تأثیر قرار دادین. دوست دارم به‌عنوان محقق‌های مرکز پژوهشی هیتلر پیشه من کارکنید.

گفتم: جان هیتلر راست میگی؟ الان ما دیگه موضوع تحقیق نیستیم؟

هیتلر: نه. عزیزان من.

 

اما پایان خوش داستان روان سلامت

اینگونه بود من و جواد کم کم در روحیات و نقشه های شوم حرب نازی نفوذ کردیم و باعث شدیم حزب از درون ضعیف بشه و کم کم شکست بخوره. میدونم براتون سوال پیش اومده بود که چطور یک دفعه هیتلر انقدر ضعیف شد. الان بدونید کار ما بوده. سرود ملی لطفا سر زذ از افق مهر خاوران فروق دیده یِ حق باورااااااااننننننن   😊

 

سوالات جدی شما در مورد mental health

 

سوال در مورد mental health

سوالات شما در مورد mental health

 

تعریف سازمان بهداشت جهانی در مورد بهداشت روان چی بود ؟
توان مقابله با فشارهای معمولی زندگی. توانایی کار درست، عمیق و پرثمر. توانایی ارتباط و تعامل با جامعه .
علائم هشدار مشکلات روان چیه ؟
1: غم و اندوه طولانی مدت. 2: خلق و خوی خیلی متفاوت(در حال خنده یک دفعه سکوت یا در حالت غم فرو رفتن. یا در حالت نرمال بودن یک دفعه عصبانیت بیش از اندازه) 3: ترس و نگرانی یا اضطراب بیش از حد. 4: تغییرات چشمگیر در عادت های غذایی یا خواب.
چطور میتونم سلامتی روانِ خودم رو تست کنم ؟
1: مراجعه به مراکز مشاوره روانشناسی وانجام تست روانشناختی. 2: مراجعه به روانشناس و انجام تست روانشناختی. 3: مراجعه به دکتر و تست علائم جسمی.

 

چندسوال شوخی که احتمالا برای شما پیش اومده

  1. هیتلر چطور پارسی بلد بود؟

نمیدونیم و نپرسیدیم.

  1. هیتلر در آمریکا چکار میکرد؟

دنبال من و جواد بود تا رومون تحقیقات انجام بده. اون به صورت مخفی به آمریکا اومده بود.

  1. چطور امکان داره هیتلر رو دیده باشید؟ مگه میشه؟ سن شما که به اون نمیخوره؟ اصلا هیتلر ماله جنگ جهانی دومه!

هیتلر سفرزمان انجام داد تا به ما برسه. بیشتر از این هم سوال ها رو جواب نمیدیم.  😊

 

نکته مهم: کلمه مرگ بر آمریکا برای جنبه شوخی و طنز ماجرا بود. در تمام دنیا شوخی های اینچنینی انجام میشِ. قطعا ما برای تمام مردم دنیا آرزوی، صلح، رفاقت، دوستی و عشق میکنیم. همه ی مردم دنیا باهم خویشاوند هستیم. 🙂

سخنان پایانی

مرسی تخلیلات ذهنی من رو پذیرفتید. سعی کردیم با تمام توان،  اهمیت داشتن سلامت ذهن و روان رو به شما انتقال بدیم. دوستتون داریم و تمام تلاشمون رو میکنیم شما، شاد، پرانرژی، پرانگیزه و سلامت باشید. یادتون باشه اگر مشکلی داشتین خجالت نکشید (سن مهم نیست، 10سال تا 100سال) حتما به یک مرکز مشاوره روانشناسی مراجعه کنید.

این مقاله و داستان با همکاری دوست عزیزم محمد جواد شیخی آماده شد. (ممنون جواد).

راستی نظر شما در مورد مقاله چیه؟ برامون زیر همین مقاله بنویسید