چطور برای حس خوب داشتن به قبایل سرخ پوستی رفتم؟

خوب من اومدم تا یک راهکار جدید و باحال برای اینکه حس خوب بگیرید به شما معرفی کنم. این شیوه رو خودم شخصا از سرخ پوستان پنج قبلیه بزرگِ (چروکی، چیکاسا، چاکتا، ماسکوگی و سمینول یاد گرفتم)  🙂 واقعا آدمای خوبی بودن. حالا فرصت شد عکسهامو فوتوشاپ میکنم میزارم براتون. وقتی پیششون رفتم 5رییس قبیله توی چادر سرخپوستی نشسته بودن. اولی گفت: احساس میکنید هیچکاری رو دوست ندارید؟ گفتم بله بله. دومی گفت: شاید حس خوبی هم نداری؟ گفتم بله بله. رییس قبلیه چاکاتا گفت:  و شاید احساس توخالی بودن میکنی؟ گفتم واقعا درسته شما از کجا میدونید؟ چهارمی: شاید احساس بی‌انگیزگی می‌کنی؟ . پنجمی بلافاصله : شاید احساس بی حالی و حوصله نداشتن می‌کنی؟ اشک تو چشم جمع شده بود. اولین بار بود یه گروه من رو درک میکرد. گفتم بله بله. یه دفعه گفتن: بپا آب تو حلقت نره. بی جنبه ها مارو گذاشته بودن سرکار 🙂 ما هم مظلوم و سربه زیر.

 اومدم از چادر خارج بشم که همه گفتن حالا بیا ناز نکن، بیا تا بهت بگیم چکار کنی. گفتم باشه .ولی 10 دقیقه بیشتر وقت ندارید بهم یاد بدین وگرنه! گفتن وگرنه چی؟! گفتم وگرنه دوباره 10 دقیقه بهتون وقت میدم(والا رییس قبیله بودن احترامشون واجبه )  شما هم اگر حس خوب میخواین با من همراه باشید تا با راهکاریی که سرخ پوستای پنج قبیله ارائه دادن برای همیشه بتونید حس خوبی رو تجربه کنید.

 دوستان امیدوارم از داستان لذت برده باشید. اینطوری بود که قبیل های چروکی، چیکاسا، چاکتا، ماسکوگی و سمینول  🙂 به من یاد دادن چطور حالم خوب باشه. وایسا ببینیم اینکه ماله آخر داستان بود. ما هنوز شروع نکردیم . آقا و خانم  اشتپ شد( به معنای اشتباه شد) برو پارگراف بعد.

 

راهکار داشتن حس خوب در زندگی به روش مخفیانه سرخ پوستی

رییس قبلیه چروکی یک دمنوش خوشمزه به من داد و گفت : پسرم اسم این راهکار عمیق و ژرف، فضولیه ه ه ه ه ه ، (مثله تو فیلما) مودبانش کنجکاوی میشه. گفتم: کنجکاوی؟ رییس قبیله چیکاسا (قبیله دوم) گفت: درست حدس زدی راهکار مخفیانه ی ما کنجکاویِ ( البته شما که حدس نزدید خودمون بهت گفتیم)  تکرار کن تا مطمئن بشیم درست فهمیدی. گفتم : تتبع، تجسس، تدقیق، جست وجو، خرده بینی، دقت، مداقه. داشتم دایره واژگان رو به رخشون میکشیدم که دیدم چیکاسا نیزشو برداشت. منم بلافاصله تکرار کردم. کنجکاوی. کنجکاوی. کنجکاوی. خدا رو شکر آروم شدن.

رییس قبیله چاکتا گفت: انقدر این حس مهم و ضروریه که یک شخص بزرگ گفته: خداوندا به من کنجکاوی عطا فرما، زیرا این کنجکاوی سرچشمه و منبع زندگی است. جمله خیلی قشنگی بود. من رو سرذوق اورده بود. تا حالا فکر میکردم کنجکاوی چیزه بدیِ، آخه همیشه تو بچگی بهمون میگفتن، فوضول رو بردن جهنم. فوضولی موقوف. من اون زمان همیشه کنجکاور بودم، اما همیشه برام سوال بود چرا به خاطر کنجکاوی باید جهنم برم؟ .حالا بگذریم. از رئسا پرسیدم:

 

چرا کنجکاوی باعث انگیزه، حس‌خوب و اشتیاق میشه؟

رییس قبلیه ماسکوگی گفت: وقتی آدما شروع به کنجکاوی می‌کنن، که البته کاملاً راهش رو بهت یاد میدم. از حالت کسالت خارج میشین. علتش اینکه توجه خودشون رو به سمت چیزی بردن که تا قبل از این حتی در موردش فکر نکرده بودن. شایدم کمتر فکر کردن. این روش به اونها احساسات جدیدی از هیجان و اشتیاق و حس خوب میده. مثله قرار اول، مثله مسافرت اول، تجربه اول و….. اون ادامه داد این حس آدمها رو از از حالت روزمرگی هم خارج میکنه. در کتاب خوبِ روابط از دست رفته نوشته ی جوهان هری، نویسنده میگه:

یکی از علل افسردگی و حال بد، قرار گرفتن توی روتین زندگیِ. یعنی شما هرروز میری سرکار، برمیگردی، سه وعده غذایی میخوری، یک ذره فیلم میبینی، یک ذره شبکه های اجتماعی رو چک میکنی و این چرخه با یه ذره تغییر جزئی هرروز در حالِ تکرار شدن هست. بعد از یک مدت به خودت میای و میبینی سال ها است داری این کار رو انجام میدی. خوب معلومِ حس خوبی رو تجربه نمیکنی. معلومه نزدیک به افسردگی میشی. معلومه حال دلت خوب نیست.

حرفاشون واقعا قشنگ بود. کاملا واقعیت داشت. یاد این بیت از سیمین بهبانی افتادم (زندگی را باید زندگی کرد/ آنطور که دلت میگوید)  دقیقا وقتی ما برای دیگران زندگی میکنیم، کنجکاویمون رو از دست میدیم. دیگه خودمون مهم نیستیم. آرزهامون مهم نیست. ما کم کم چشمامون مثله آدمای بی روح میشه. فکرشو نمیکردم انقدر کنجکاوی مهم باشه.(درسته رفیق ؟)

رییس قبیله سمینول با نگاه عمیقی به هنرنمایی خودش با دود پیپ(حلقه میزد، بیا ببین) گفت:

مثال های میزنم تا عملکرد تضمینی کنجکاوی رو برای داشتن حس خوب باور کنید

تا حالا بچه های کوچیک رو دیدی؟ چند ثانیه زیر میز هستن. چند دقیقه بعد بالای مبل تو چشمات زل زدن، تا برمیگردی میبینی روی میزهای مبل هستند و دارن بررسی می‌کنن تصمیم بعدیشون برای کنکجکاوی کجا باشه. اونا در کابینت رو باز می‌کنن و تمام چیزهایی که توی کمد و کابینت هست و بیرون می ریزن و بعد دوباره شروع به کنجکاوی میکنن. اونا اگر توی جنگل یا توی ساحل باشن به تک تک اجزای طبیعت دقت میکنن. جیغ خوشحالی میکشن. مادر و پدرشون رو صدا میکنن و میخوان شادی و هیجانشون رو نشون بدن. تا حالا فکر کردی علت این همه شادی و انرژی بچه چیه ؟

گفتم رییس جان من جواب میدم. فقط بگو مگه شما میدونی مبل ومیز و آشپزخونه چیه؟ گفت: نه فقط خودت میدونی. حالا جواب میدی یا نیزه رو بیارم. منم دیدم اوضاع خرابه گفتم 100 در100 کنجکاوی کنجکاوی کنجکاوی کنجکاوی. در همی حال که داشتم تکرار میکردم . هر پنج رییس انان از کف داده (عصبانی شدن) سلاح های خود را برداشته و دنبال من کردن. متاسفانه من نتونستم زیاد فرار کنم و در حالی که دستگیر شدم من رو به ستون چوبی وسط چادر سرخپوستی خودشون بستن و شروع به ادامه مبحث کنجکاوی کردن.

فقط کافیه چند ساعت بچه ها رو برسی کنی تا ببینی چه کارهای رو انجام میدن.  این همه شور و شوق و انرژی بچه ها از کجا میاد؟ متاسفانه دهنم رو بسته بودن و من نتونستم درست جواب بدم. اما منظورم رو رسوندم مممم ممممم ممممم مممم    🙂 فکر کنم اونا هم فهمیدن.

ولی خدایش یکی از دلایل خیلی خیلی بزرگ انگیزه داشتن و حس عالی داشتن بچه ها، کنجکاوی اونهاست. اکثر اوقات شاد هستن، همیشه یه چیزی برای جست و جو پیدا میکنن و همیشه سرگرم یه چیزی هستن.

 

یکی از رئسا شروع به صحبت کرد: بریم سراغ 2 روش کنجکاوی برای داشتن حس عالی در زندگی

دو روش به تو یاد میدم و بعد از گفتن اونها مسیری که میتونی طی کنی تا کنجکاوی و حس بهتری رو تجربه کنی رو به بهت میگم اسم مسیر(لالا شیلی ویلی به معنای :مسیر کنجکاوی و حس خوبِ)

روش اول یه لیست جست و جو درست کن و به خودت بگو میخوام در مورد اینا بیشتر بدونم مثلاً عکاسی-فیلمبرداری-نقاشی-اینترنت-طراحی سایت- فناوری های جدید-شغل های جدید-اختراعات جدید-کتاب های جدید-درختا-غذاها-شهرها-جنگل ها-بیابان ها-دریاچه ها-دریاها و……… هر چیزی میتونه باشه و بعد شروع کنید به بررسی اونها.

نکته مهم روش اول تو استاد تجسس هستی برای اینکه کل دوران کودکی خودتونو مشغول کنجکاوی بودی. برگرد به اون دوران همون کارها را انجام بده. اگه یادت باشه ما شاد بودیم وخوشبخت تا اینکه حس جست وجو رو از دست دادیم. ما سعی کردیم آدم بزرگِ منطقی باشیم و مثله آدم بزرگا رفتار کنیم . میتونی به من بگی زندگی اینطوری چه ارزش داره؟ بهش گفتم: ممممم ممممم ممممم( یعنی هیچ ارزشی)

 

 روش دوم هر چیزی که یه ذره توجه شما را جلب کرد روی اون چند دقیقه  تمرکز کن ،بهش توجه کن. رنگ، اندازه، ارتفاع، شکل و هرچیزی که از اون رو میتونی برسی کنی. رفتار یه پرنده موقع حرکت کردن توی جاده ، رفتار یک انسان موقع رانندگی، یک پروانه، یک وسیله و…… اون رو برسی کنید.

نکته مهم روش دوم شاید از خودت بپرسی خوب چرا باید برسی کنم؟ اول اینکه ما میخوایم از روتین خسته کننده زندگی خلاص بشیم و البته به کنجکاوی دورات بچگی خودمون رو زنده کنیم تا دوباره حس خوب و هیجان زندگی رو تجربه کنی. این وسط تجربه های بی نظیری به دست میاری که کل زندگیت رو تحت تاثیر قرار میده.

 

چاکاتا از جاش بلند شد . لب به سخن گشود:  و اما مسیر کنجکاوی و حس خوب

هروقت راهتو گم کردی پسرم یاد این مثال بیوفت و بدون در هر مسیری میتونی از اون استفاد کنی. وقتی شروع به کنجکاوی می کنی و به چیزهای مختلفی سرک میکشی خوشایندترین اتفاقات زندگیتون رخ میده. مثلا داری از کنار یه نجاری رد میشی فقط برای کنجکاوی نزدیک میشی تا ببینی چکار میکنه. بعد از چند دقیقه دیدن حس می کنی انگار برات کاره جالبیِ. برش زدن چوب و ساختن یه وسیله  بهت حس خوبی داده و تازه این حس فقط با دیدن به وجود اومده.

از فردا تصمیم‌میگیری توی اینترنت یه ذره دیگه در مورد نجاری جست و جو کنی. چندتا کلیپ نجاری میبینی بعد از دیدن کلیپ ها میری چند تخته چوب می‌گیری و برای کنجکاوی سعی می‌کنی یک وسیله ساده چوبی بسازی. کم کم حس متفاوتی پیدا می‌کنی، احساس می کنی چقدر ساختن جذابه. به خودت میگی بزار روزی 1ساعت با چوب کار کنم. یه چیزای ساده ای میسازی و حال دلت خوب میشه .خلاصه یکی دو ساعت در روز و تبدیل به تفریح و سرگرمی میشه. همه ی اینها بخاطر حس  تتبع، تجسس، تدقیق، جست وجو، خرده بینی، دقت، مداقه است. 🙂

 حتی خیلی از این افراد سرگرمی خودشون رو تبدیل به یک وسیله قابل فروش میکنن و میلیون ها تومن درآمد کسب میکنن(سرخپوسته دلار گفت) چی از این انگیزه بخش تر که هر روز کاری رو انجام بدی که به معنای واقعی بهت حس خوب میده و کلی پول وارد جیبت میکنه.  یادت باشه یکی از آرزوهای بزرگ این روزهای آدما پیدا کردن کاری که بهش علاقه دارن . وقتی همچین کاری رو پیدا میکنی احساس میکنی یک کار با معنا انجام میدی.

( کار با معنا) شاید یک کلمه کمتر شنیده شده باشه، اما خیل خیلی واژه ی مهمیِ.

توی کتاب روابط از دست رفته تحقیقات زیادی رو مطرح میکنه. میگه: یکی از عوامل بزرگِ حال بد و افسردگی این روزهای آدما اینه که، (کار با معنا انجام نمیدن). در واقع آدما افسرده میشن، برای اینکه احساس میکنن کاری که انجام میدن هیچ ارزش، معنا و مفهومی نداره. بهت قول میدم اگر کنجکاوی رو شروع کنی به زودی کاری رو پیدا میکنی که برای تو معنادار و باارزشِ.

 

ریس قبلیه سمینول پارچه نخی که روی دهنم بود باز کرد. دستامم باز کرد  پرسید حالا یادگرفتی؟

گفتم بله بله مرسی .حرفا رو قبول دارم .من خودم هیچ وقت حوصلم سرنمیره، برای اینکه عاشق کنجکاوی هستم. دوست دارم توی جنگل قدم بزنم و درختا رو یکی یکی ببینم. قارچ های بامزه روی زمین رو برسی کنم در موردشون فکر کنم. دوست دارم توی بیابون قدم بزنم و سنگ ها رو برسی کنم و از خودم بپرسم این سنگ ها از کجا اومدن. حرکت مورچه ها رو نگاه کنم و از خودم بپرسم الان این مورچه ها دارن به چی فکر میکنن؟ کی(به معنای چه کسی) بهشون میگه چطور کار کنن؟ خسته میشن استراحت میکنن؟ اونا هم 3 وعده غذای میخورن؟ اونا هم عاشق میشن؟ 🙂 میدونم شاید دیونگی به نظر برسه ولی رییس شما هم امتحانش کنید. کنجکاوی یه حس بی نظیری داره.

حرفم که تموم شد. هر پنج رییس قبیله سرخپوستی با دهان باز پرسیدن فیلممون کردی؟ تو که خودت بلد بودی؟ گفتم آره نفهمیدین؟ نمیدونم چرا دوباره انان از کف داده( عصبانی شدن) با نیزه دنبالم افتادن. منم سریع فرار کردم. الانم فراری هستم و دارم از توی جنگل های آمریکا با صورت سیاه شده و استتار کرده روی درخت غول(نام علمی سکویا) این مقاله رو مینویسم. دیگه خوبی بدی دیدین حلال کنید.

دوستای عزیز.خوشحال میشیم نظر شما رو در مورد این مقاله بدونیم. میتونید پایین همین مقاله برامون پیام، دیدگاه، نظر، کامنت بزارید. راستی روش رو حتما تست کنید و خبرشو بهمون بدین. خیلی دوستون داریم و از شما انرژی میگیریم. داستان و مقاله رو با یک بیت از مجتبی کاشانی تموم کنیم.

 بیا ره توشه برداریم/ قدم در راه بگذاریم.